- چهارشنبه ٢٩ شهريور ١٣٩٦
گالری تصاویر
صفحه اصلي > اخبار 
اخبار > به داعش بگویید من «علاالعیدانی» هستم


  چاپ        ارسال به دوست

گفت‌وگو با خبرنگارعراقی آسیب‌دیده از جنگ با داعش

به داعش بگویید من «علاالعیدانی» هستم

حسام خراسانی|  از لابه‌لای ملحفه خونین دستش را بیرون ‌آورد و فریاد زد: «من شهادت را می‌خواهم، هرکس نمی‌شناسد، بشناسد؛ من علاالعیدانی هستم.» بله؛ او علاالعیدانی است؛ جوان ٣٣ساله‌ عراقی که از‌ سال ٢٠١١ در وزارت دفاع و رسانه‌های مختلف تصویری و مکتوب عراق فعالیت خبری خود را دنبال کرده است. در‌ سال ٢٠١٥ در پی درگیری نیروهای ارتش با گروه تروریستی داعش براساس انفجاری علاالعیدانی دچار جراحت از ناحیه گردن و چشم شد؛ انفجاری که دو چشم علاالعیدانی را از او گرفت. «جنگ» یک درد  فراموش‌نشده!» روایت این خبرنگار داوطلب از روزهای پرالتهاب عراق است. خبرنگاری که این روزها را به دلیل درمان در هتل بیمارستان مجتمع دارویی درمانی هلال ایران می‌گذراند؛ «شهروند» این حضور را غنیمت شمرده و با او به گفت‌وگو نشسته، آنچه در ادامه می‌آید شرح این گفت‌وگو است. 

 

 

علاالعیدانی به چه معناست؟
علاالعیدانی نام یک محل و قبیله است.
 نام کامل شما همین است؟
خیر؛ اسم من المهدی است، به علاالعیدانی معروف شده‌ام.
 آیا دلیل این شهرت همان کلیپ معروفی است که در فضای مجازی منتشر شده؟
بله.
 اگر موافق هستید در مورد این کلیپ صحبت کنیم، در این کلیپ درحالی‌که یک ملحفه خونین روی تن دارید، روی یک تخت بیمارستان صحرایی خوابیده‌اید و آن فریاد‌های معروف را می‌زنید.
(با خنده) بله؛ آن جملات. «من شهادت را می‌خواهم، من برنمی‌گردم؛ این را به تروریست‌ها بگویید علاالعیدانی از شهادت نمی‌ترسد، هرکس نمی‌شناسد، بشناسد؛ من علاالعیدانی هستم.»
 در جنوب فلوجه دچار جراحت از ناحیه چشم و گردن شدید؛ در مورد محل و زمان حادثه برای‌مان توضیح دهید.
بله، در آن موقع در وزارت دفاع عراق به‌عنوان گزارشگر فعالیت می‌کردم.‌ سال ٢٠١٥ در جنوب فلوجه در منطقه زیدان و در نزدیکی باغات تکریت بودیم که متوجه حضور داعشی‌ها در نزدیکی‌مان شدیم. بلافاصله سعی کردیم دور بزنیم، اما به مسیر صعب‌العبور برخوردیم و همان‌جا، حادثه جراحت برای من اتفاق افتاد.
 چرا با وجود جراحت باز هم به دنبال حضور در مناطق جنگی هستید؟
من پیام‌رسان جنگ بودم، صدای من صدای عراق بود. اگر من می‌شکستم عراق می‌شکست، من شکستم تا عراق نشکند. سربازان عراقی‌ رودرروی دشمن‌ می‌ایستادند؛ من باید پیام آنها، پیام جنگ را منتشر کنم؛ درست نیست خبرنگار عقب بماند؛ خبرنگاری جنگ نوعی جنگیدن است. ما عراقی‌ها به غیرت‌مان معروف هستیم، نمی‌توانیم نگاه کنیم، حتی اگر خبرنگار باشیم، بعد از این داستان نیز باز علاقه داشتم و دارم به‌عنوان خبرنگار حضور پیدا کنم، من در تمام این چند‌سال در جنگ با داعش حضور داشتم، از اعلام خلافت ابوبکر بغدادی در مسجد تا فتح و آزادی موصل. یادم هست دومین روز درگیری توانستیم پیامی با عنوان مژده پیام آزادسازی موصل منتشر کنم، اسم این پیام شد: «پیام نور». من برای گزارشگری جنگ در دانشگاهی صحبت می‌کردم. آن‌جا با اشاره به این پیام عنوان کردم همه توان ما نهفته در اراده ما است. بینایی ما اراده‌ای است که در دل داریم، نه در چشم. من تقدیرنامه‌های مختلفی دریافت کردم؛ ٣ مدال از دولت عراق گرفتم، همه اینها ارزشمند است، اما ارزش واقعی را آن اراده می‌دانم که مرا به این سو کشانید.
 عکاس و فیلمبردار هم شما را همراهی می‌کرد؟
خیر، همیشه همراه من یک فیلمبردار بود، اما من به دلایل حفظ جان‌شان به آنها گفتم که جلوتر نیایند.
 و چه اتفاقی باعث آن انفجار شد؟
یک سرهنگ با گروه خنثی جلو بود؛ ما نمی‌توانستیم در آن موقع با هم صحبت کنیم؛ با دست به هم اشاره می‌کردیم که حواستان باشد، منطقه مین‌گذاری شده بود و همان مین باعث انفجار شد. من می‌خواستم برگردم که دوربین را برای فیلمبرداری همراهم بیاورم که ناگهان انفجار رخ داد؛ دیگر هیچ‌چیز به یاد ندارم، جز صدای انفجار، ترکش و تیر. بمب منفجر شده بود و ترکش‌ها بدنم را لمس کرده بودند. از ناحیه گردن، دو چشم و دندان آسیب دیدم و صورت و نقاط مختلف بدنم نیز دچار ترکش شد.
 اتفاقات بعد از انفجار باید دردناک‌تر باشد....
همان موقع بود که فهمیدم دیگر نمی‌بینم، دو نفر سرباز ارتش آمدند و گفتند محاصره شده‌ایم. من گفتم چه کار کنیم؟ گفتند باید بکشیمت تا برسانیمت به یک جای امن. وقتی به یک جای امن رسیدیم، توانستم بایستم، اما دیگر هیچ چیز نمی‌دیدم. سربازها خواستن عقب‌نشینی کنند، یک سرگروه سلاحش را کشید و شروع کرد به صحبت؛ «ما پیروز هستیم»، بعد از صحبت‌های او روحیه سربازها تغییر کرد. بعد روی خود را به من کرد و گفت: «تو چه کار می‌کنی، تو باید برگردی. من را با یک آمبولانس برگردانند و به یک بیمارستان صحرایی منتقل کردند، همان موقع آن جملات معروف را گفتیم (بر روی تخت یک بیمارستان صحرایی است.) همان جملات و همان فیلمی که در مورد آن صحبت کردیم.
 متولد چه سالی هستید؟
سال ١٩٨٣ در شهر بصره به دنیا آمدم.
 دانشجوی رشته بازیگری از دانشگاه هنرهای زیبا چه شد که به دنیای خبر و گزارشگری ورود پیدا کرد؟
بله؛ فارغ‌التحصیل رشته بازیگری هستم؛ کار تئاتر و بازیگری در فیلم‌ها را دنبال می‌کردم. ١٤‌سال سابقه کار در حوزه بازیگری در تئاتر و دنیای تصویر داشته‌ام. در‌ سال ٢٠٠٦ حرم امامین عسگریه (سامرا) بمباران شد، این حادثه نگاه من را به ادامه فعالیت در عرصه بازیگری تغییر داد. برای من امنیت عراق از هر موضوعی مهمتر بود، در آن دوران ارتش به جذب نیروهای داوطلب روی آورده بود؛ نیروی داوطلب ارتش شدم و به دانشگاه افسری رفتم و به‌عنوان خبرنگار با وزارت دفاع عراق فعالیت خود را آغاز کردم؛ من در آن دوران به آرزوی خود یعنی دفاع از حرم امامین عسگریه رسیدم.
 در زمان سقوط صدام چند‌ سال داشتید؟
وقی صدام برکنار شد، ٢٠‌سال داشتم.    
 فعالیت دیگری هم در ارتش دنبال می‌کردید؟
من برای دفاع از عراق به ارتش آماده بودم؛ ١٥روز به‌عنوان گزارشگر در زمانی که الانبار دچار درگیری‌ها شده بود، حضور داشتم. در آن دوران حتی همکاری اطلاعاتی نیز با وزارت دفاع عراق داشتم.
 چه گزارش‌هایی تاکنون ازجنگ ارایه داده‌اید؟
همان‌طور که گفتم از‌ سال ٢٠١١ به‌عنوان گزارشگر در وزارت دفاع مشغول هستم؛ در حوزه رسانه مکتوب نیز گزارش‌هایی را در مجله خیمه و بلادی عراق منتشر کرده‌ام. گزارش‌های تلویزیونی نیز برای شبکه‌های عراق تهیه کرده‌ام.
 در چه عملیاتی حضور داشتید؟
تقریبا در تمامی عملیات‌ها به جز عملیاتی که در ورودی بیجی در شمال تکریت صورت گرفت. به عقیده من خبرنگار جنگ خارج از قاعده جنگ نیست، ما سر نیزه‌های جنگیم. من به خبرنگار جنگ می‌گویم تبلیغات‌چی جنگ، کسی که پیام جنگ را به گوش جهانیان می‌رساند. ما صدای ناخوشایند جنگ هستیم، صدایی که باید شنیده شود. من از پیام‌رسان جنگ بودن لذت می‌برم، جنگ یک درد فراموش نشده است که باید آن را فریاد زد. من در بسیاری از عملیات‌ها در کنار رزمندگان عراق بودم و در پی هر پیروزی، پرچم عراق را جایگزین پرچم داعش می‌کردم.
 یک فیلم هم از همین حرکت شما در فضای مجازی منتشر شده است؟
بله.
 از چه تاریخی برای درمان به ایران آمدید؟
این سومین‌باری است که برای درمان به ایران آمدم. در ایران درمان را با نظارت جمعیت هلال‌احمر دنبال می‌کنم و در ادامه برای درمان به کشور روسیه می‌روم.
 چرا درمان در ایران را انتخاب کردید؟
من بار نخست با جراحت وارد ایران شدم. آن موقع بیهوش بودم، وقتی چشم‌هایم را باز کردم، به خیالم در بهشتم؛ بعد متوجه شدم که مرا به ایران آورده‌اند.
 چرا تاریخ معاصر عراق با جنگ گره خورده است؟
عراق پر از نعمات الهی است، نفت، فسفر،جیوه و معادن دیگر؛ این نعمات طمع و کیسه‌دوزی کشورهای دیگر را به دنبال داشته. فرهنگ مقاومت و شهادت تنها راه پایان دادن به این وضع است. ایران، ترکیه، الجزایر یا تاریخ هر کشوری که این فرهنگ در آن شکل گرفته را ببینید می‌فهمید که فرهنگ شهادت‌طلبی آرامش و استقلال را برای آن کشور پدید می‌آورد.
 هنوز استخدام دولت ارتش هستید؟
بله، من با توجه به شرایطم می‌توانستم بازنشستگی بگیرم، اما چنین کاری را نکردم.
 در مورد این چند کلمه و این چند اسم احساسات‌تان را کوتاه بیان کنید؟
«هلال‌احمر»؛ یعنی زندگی من.
«مین»؛ برای من یعنی کور شدن.
«آیت‌الله سیستانی»؛ مرجع و رهبرم.
«عراق» عشقم.
 «ایران»؛ دولت همیشه همراه.
«قاسم سلیمانی»؛ سردار شجاع؛ سه بار تاکنون از نزدیک با او روبه‌رو شده‌ام.
 شما خبرنگار هستید و سابقه فعالیت خبری دارید؛ اگر قرار باشد با فردی همچون المهدی گفت‌وگو داشته باشید، چه سوالی می‌پرسید؟
به چه فکر می‌کردی وقتی مجروح شدی؟
 و پاسخ این سوال؟
به مادر، به خانواده و به وطنم فکر می‌کردم.
 لحظه‌ای به این فکر کردید که کاش خبرنگار جنگ نبودید؟
هرگز؛ گفتم خبرنگار جنگ یعنی تبلیغات‌چی، ما صدای ناخوشایند جنگ هستیم، صدایی که باید شنیده شود. من در عراق وارد درمانگاه که می‌شدم، می‌خندم، چون من عراق را خوشحال کرده بودم. همیشه این را می‌گویم من و دیگر رزمندگان اگر نمی‌رفتیم چه کسی می‌رفت؟ ما با رفتن‌مان خانه، خانواده و عراق را حفظ کردیم؛ این یک معادله ریاضی است، شما اگر با علم ریاضی آشنا باشید، متوجه می‌شوید که من پیروز شدم؛ دو چشم را دادم، اما عزیزترین داشته‌هایم را حفظ کردم.

منبع: روزنامه شهروند


١٢:٣٤ - يکشنبه ١٢ شهريور ١٣٩٦    /    شماره : ٢٣١٥    /    تعداد نمایش : ٥١







تهرانپارس - خیابان جشنواره - بعد از چهارراه سید الشهدا
۷۷۳۳۶۰۰۶-۹ ۰۲۱
سامانه پیامکی ۲۰۰۰۷۷۳۳۶۰۰۶
info@helalclinic.com
بازديدکنندگان اين صفحه: 166181 بازديدکنندگان امروز : 430 کل بازديدکنندگان : 814326 بازديدکنندگان آنلاين : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به مجتمع دارویی درمانی هلال ایران می باشد.